به گزارش خبرگزاری حوزه، ذکر مقدس «یا صاحبالزمان» تنها یک عبارت زبانی نیست؛ بلکه ندای امید، توسل و پیوند قلبی با امام عصر عجلاللهتعالیفرجه است. مؤمن با یاد حضرت، دل خود را به سرچشمهٔ رحمت الهی متوجه میکند و در سختترین لحظات، امید و پناه خویش را از دست نمیدهد. خاطرهٔ نقلشده از مرحوم شیخ احمد کافی، نمونهای از تأثیر این ذکر و جلوهای از ارادت انسانها به حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجه است.
یک روز سحر به مهدیه آمدم. جوانی لاغراندام و سبزه را دیدم که عدهای او را احاطه کرده بودند. پرسیدم:
«این جوان کیست؟» گفتند: «از هندوستان آمده است.»
آن هفته، هفتهٔ آخر ماه شعبان بود. یکی از جوانان که مترجم بود و به زبان انگلیسی تسلط داشت، با او صحبت میکرد. از او پرسیدم ماجرا چیست.
گفت: «حاجآقا، دیروز در فرودگاه بودم. این جوان از هواپیما پیاده شد. از او پرسیدم به کدام هتل میخواهد برود و خواستم راهنماییاش کنم، اما گفت: من میخواهم به مهدیه بروم.
او فارسی بلد نیست و به زبان اردو صحبت میکند.»

از او پرسیدیم: «در مهدیه چهکار داری؟» پاسخ داد: «من زرتشتی هستم و کودکی دوساله و نیمه دارم که فلج است. او را برای درمان به چند کشور خارجی بردهام و هزینهٔ زیادی نیز پرداختهام. هر مقدار هزینه لازم باشد، میپردازم.»
سپس توضیح داد که چند نفر از زرتشتیان یزدیِ ساکن بمبئی، که بستگانی در تهران دارند، نوارهای دعای ندبهٔ مهدیه را برای آنان میفرستند و آنها نیز هر جمعه این نوارها را پخش میکنند. او گفت: «یک روز که این نوار را پخش کردند، آن را شنیدم من که زبانشان را نمیفهمیدم، اما میدیدم که گریه میکنند. پرسیدم: «ماجرا چیست؟» گفتند: «در تهران مرکزی به نام مهدیه داریم که بسیاری از بیماران را برای دعا و توسل به آنجا میبرند.»
این جوان نوارهای دعای ندبه را شنیده بود. گفت: «ما امام زمانی داریم. من فرزند بیماری دارم و او را به کشورهای مختلف بردهام. به پیشنهاد اطرافیان، تصمیم گرفتم او را به مهدیه بیاورم. ابتدا خودم آمدم تا این مکان را ببینم و برای فرزندم جا رزرو کنم؛ سپس او را همراه خود بیاورم.»
مترجم میگفت دو شب است که او را به خانه برده و از او پذیرایی کرده است. آن سحر نیز او را به مهدیه آورده بود. جوان میگفت: «هر مقدار پول لازم باشد، پرداخت میکنم.»
به مترجم گفتم: «به او بگو پولهایت را برای خودت نگه دار. اینجا کسی از تو پول نمیخواهد. فقط یک شرط وجود دارد: اگر امام زمان ما فرزندت را شفا داد، مسلمان شوی.» او پذیرفت.
به او گفتم در میان جمعیت بنشیند. سپس به مردم گفتم: «امروز حاجتهای خود را کنار بگذارید و از امام زمان بخواهید فرزند این جوان را شفا دهد.»
مجلس حالوهوای عجیبی پیدا کرده بود. کمی بعد به مترجم گفتم: «تو که زبان او را میدانی، به او بگو از جای خود برخیزد و فقط همین جمله را یاد بگیرد و تکرار کند:
«یا صاحبالزمان، یا صاحبالزمان.*
یک روز نیز در همینجا مراسم پذیرایی برگزار کردیم. کمتر از چهل روز بعد، نامهای مفصل به همراه یک قطعه عکس برایم فرستاد. او در عکس، تصویر همسر و فرزندش را گذاشته و روی تصویر کودک علامت ضربدر زده بود. در کنار عکس، متنی به زبان انگلیسی نوشته شده بود که پس از ترجمه، مضمون آن چنین بود:
«از شما تشکر میکنم. وقتی به کراچی و سپس بمبئی رسیدم، با همسرم تماس گرفتم تا به فرودگاه بیاید. در فرودگاه دیدم فرزندم راه میرود؛ همان کودکی که دو سال و نیم فلج بود. از شدت تعجب، حیرتزده شدم. از همسرم پرسیدم چه اتفاقی افتاده است. گفتند کودک در فلان روز و ساعت خوابیده بود که ناگهان از جای خود برخاست و شروع به راه رفتن کرد.»
وقتی زمان را محاسبه کردم، دیدم همان ساعتی بوده است که او در مهدیه میگفت: «یا صاحبالزمان، یا صاحبالزمان.» مگر میشود انسان به امام زمان متوسل شود و عنایت او را نبیند؟










نظر شما